اعلاميه ی حوزه ی علميه ی قم درباره ی سالگرد فجايع ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ خرداد ۵۴، همچنين ۱۵ خرداد ۴۲
در خردادماه ۱۳۵۵
يكسال است كه از حوادث روزهای پانزدهم و شانزدهم و هفدهم خرداد ۵۴ (دوازدهمين سالگرد كشتار بيرحمانه ۱۵ خرداد ۴۲ توسط رژيم جلاد شاه) میگذارد. حوادثی كه بر خلاف همه تبليغات دشمنان داخلی و خارجی حوزه رو؟حانيت، كه آن را يك شورش ماجراجويانه توصيف میكردند، كاملاً از مواضع ضدطاغوتی ـ ضد سلطنتی ـ ضد اشرافيت اسلام ريشه میگرفت.
فرزندان برومند و نسل جوان حوزه تشيع، كه همه روزه میديدند و میبينند كه عوامل پست امپرياليسم و صهيونيسم برای حفظ منافع غير مشروع خود و اربابانشان و نيز غارت تمامی ذخائر مملكت اسلام و وابسته ساختن اقتصاد آن به سرمايهداری جهانخوار و استثمار هر چه بيشتر ملت مسلمان ايران، با تمام نيرو رزمندگان پيشتاز خلق مسلمان را در صحنه ی درگيريهای پی در پی نابود میكنند و برای اغفال و سرگرمی تودههای اسير و گرفتار ايران از هيچ كوششی دريغ نمینمايند.
فحشا و بی بندوباری را ـ كه طبعاً مولود نظام فاسد سرمايهداری بی بندوبار و استعمارگر است ـ با قدرتی تمام دامن میزنند. جوانان كشور را كه بايد پيشاهنگان يك انقلاب رهايی بخش باشند، سرگرم انواع تفريحات و دسيسههای انحرافی و ويرانگر ساخته يا امكان هر نوع فكر كردن و حركت را از آنان سلب نموده و يا در زير سختترين شكنجههای وحشيانه قرار دادهاند.
زنان و دختران را كه بايد دوشادوش مردان در سرنوشت تكاملی و محتوم خويش ـ يعنی عمل انقلابی فرا گيرنده خلقهای مسلمان و به ثمر رساندن آن ـ سهيم باشند، به يك زندگی عروسكوار پوچ و تجمل پرستی و مصرف تشويق میكنند. نيروهای انقلابی حوزه تشيع، كه میديدند رژيم سرسپرده و در رأس آن محمدرضا شاه ديكتاتور در موضع ضد خلقی خود تحمل هيچگونه انتقاد و فرياد مخالفی را ندارد و تنها يك ملت سراپا بنده و برده و بله قربان گو را میپسندد و آنقدر تاروپود نظام پوسيده ی اشرافی و ضد خدايی خويش را سست و از هم گسيخته میبيند «و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت» كه حتی فرياد شوم و مخالفت جغدگونه حزب شه ساخته و مبتذل و بی اساس را به نام حزب مردم، در تشكيلات سياسی خويش نمیتوانست تحمل كند و سرانجام برای اشباع هر چه بيشتر حس جاهطلبی خويش و برای تمركز دادن به همه تشكيلات سياسی كشور در يك كادر و محكمتر ساختن پايههای نظام فاسد و منفور شاهنشاهی در درون سيستم يك حزبی طرح خائنانه حزب رستاخيز را اعلام مینمايد و هنگام اعلام اين طرح ننگين آن چنان گستاخانه سخن میگويد كه ميليونها نفر را تهديد میكند «هر كس مخالف با ماست بايد راه زندان و شكنجه و اعدام را در پيش گيرد» و بدين سان ملت بی پناه ايران برای نجات خويش پناهی جز اسلحه نمیيابد كه قرآن فرمان میدهد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه…، و اقتلوهم حيث ثقفتموهم».
طلاب مترقی و روشنفكر حوزه تشيع كه میديدند در گورستان فقر و بدبختی اين تودهها محروم و مسلمان خاندان پست پهلوی و اقليت وابسته و سرمايهداران حمايت كنندهاش، با غارت هستی آنان، به شكم بارگی پرداخته و در كنار كوخها، كاخها برافراشتهاند و قانون جنگل را سرنوشت محتوم اين ملت ساختهاند تا انسان اين ديار، فقر و جهل، گرفتاری و بلا و ذلت و اسارت، اختناق و خفقان و ترس و تسليم را تقدير الهی خويش بداند؛ چرا كه محمدرضا و دارودستهاش میخواهند سلطنت كنند و حكمرانی، میخواهند چپاول كنند و غارت، كه گويا خدا اين مرز و بوم و اهلش را از آن اين فرومايگان آفريده است و اينان تنها وارثان خدا در زمينند.
روحانيون مسؤول و دردمند اسلام، كه میديدند دشمنان خلق مسلمان ايران برای استضعاف و اسارت اين ملت و محكمتر كردن هر چه بيشتر بندهای جهالت و خرافه بر دست و پای فكر و انديشه ی جامعه مسلمان ايران دست خيانتكار خويش را تا اعماق مستحكمترين سنگرهای اسلامی و مردمی فرو برده و با كمال تأسف علما و روحانيونی را كه بايد در راه رهايی خلق متشكل شوند و برای نجات بندگان خدا جان خويش را فدا سازند و رسالت پيامبر و پيشوايان تشيع را بر دوش كشند، به زندگی لذت جويانه و اشرافی سوق میدهند و در اين آشفته بازار زندگی تجملی و ماديگرايانه پست، از اين گروه، روحانی نمايانی میسازند كه توجيه كننده و مشروع سازنده ی همه ی اعمال و نظامهای جابرانه ستمگران میشوند و با صدور دستورات حرام و حلالی كه با دين محمد(ص)، پيامبر اين امت، فرسنگها فاصله دارد و با سكوتشان و همدستی و همداستانی با رژيم، از دين سكهای ساختهاند كه روی ديگرش سلطنت است! و بدين ترتيب دين و روحانيت ـ اين آخرين سنگر مقاوم را درهم میكوبند و تودهها نيز فريب اين ماسكها و نقابها را میخورند و با تقليد كوركورانه ی خويش از اين گرگان در لباس ميش رفته، خود را و همه ی ارزشهای خدايی را اسير چنگال اين نظام شرك و جاهليت میكند. «اتخذوا اعحبار هم و رهبانهم ارباباً من دون الله».
آری اين مسائل دردناك بود كه سرانجام اين نيروهای متعهد و فعال و عصيانگر عليه فرعونها و قارونها و بلعم باعوراها، در روز پانزهم خرداد ۵۴ با فرياد درود بر امام خمينی و برافراشتن پرچم سرخ بر فراز دانشگاه امام صادق(ع) (مدرسه فيضيه) ضرورت تجديد انقلاب عاشورای حسينی را براساس مكتب و آيين تشيع، با الهام گرفتن و پيروی از رهبر انقلابی خويش مرجع عاليقدر اسلام آيتالله العظمی خمينی مدظله العالی اعلام داشت.
اين رزمندگان عزيز با سه روز مقاومت پی در پی كه همزمان با قطع جريان آب و برق مدرسه و پرتاب بمبهای گاز اشك آور از طرف مأمورين شاه و منع رسيدن غذا و هر گونه كمكی بدانان بود، و فريادهای نابود باد رژيم فاشيستی و ضد مردمی شاه و برافكنده باد نظام منفور شاهنشاهی و پيروز باد انقلاب راستين مجاهدين مسلمان، به همه ملت ايران نشان دادند كه علی رغم همه دسيسهها و خيانتها و سازشها و علی رغم همه تبعيدها و شكنجهها و كشتارها و علی رغم همه نامردميها و پليديهای موجود در داخل و خارج حوزه روحانيت و علی رغم بسيج همه قدرتهای بهم پيوسته زر و زور و تزوير، هنوز روحانيت مترقی و انقلابی، سنگر خويش را حفظ كرده و در هر فرصتی همبستگی عميق و دائمی خود را با خلق مسلمان و مبارز ايران اعلام مینمايند.
پس از گذشت سه روز از درگيری طلاب با مأموران شاه جلاد، كه در تمام اين مدت طلاب سنگرهای خود را حفظ كرده و بدون كمترين استراحتی گرسنه و تشنه نگهبانی مدرسه را به عهده گرفته بودند و برای تقويت روحيه ی خود نوارهای قرآن و نطقهای آتشين امام خمينی را با صدای بلند پخش میكردند، سرانجام مأمورين رژيم با يك يورش وحشيانه، به كمك كماندوهای ضد خلقیای كه از مركز به قم اعزام شده بودند خود را به بام مدرسه فيضيه رسانده و عدهای از طلاب غيور را از بام به زير افكندند.
دانشجويان مكتب علی عليه السلام دست از مقاومت برنداشته و به مقابله روياروی برخاستند. چند نفری كه از پرچم حسينی حفاظت میكردند، يكی پس از ديگی بر اثر پرتاب شدن به صحن مدرسه كشته شدند.
بالاخره پس از چند ساعت زدوخورد و كشتن و زخمی كردن دهها نفر و در پايان با اسارت بيش از پانصد نفر و غارت حجرات طلاب، پيروزی خود را روی كشته شدگان راه خدا با پايكوبی جشن گرفته و تاكنون ورود به مدرسه ی فيضيه و دارالشفا را ممنوع اعلام داشتهاند.
اكنون كه يك سال از آن روز میگذرد، هنوز بيش از صد نفر از آنان در سياهچالهای رژيم با محكوميتهای بين هفت تا پانزده سال در چنگال دژخيمان ددمنش پهلوی در بدترين شرايط به سر میبرند.
به دنبال حوادث قم روحانيون مترقی حوزه ی علميه مشهد به عنوان اعتراض به جنايات و وحشيگريهای عمال شاه، نسبت به حوزه ی علميه ی قم دست به تظاهرات وسيعی زدند كه بلافاصله نيروهای دشمن برای درهم كوبيدن اين انقلاب كه هر آن احتمال میرفت به دانشگاه مشهد سرايت كند بسيج شدند.
حجت الاسلام جناب آقای طبسی دانشمند متعهد و حجت الاسلام جناب آقای سيد عبدالكريم هاشمی نژاد نويسنده محترم، بدين مناسبت سخنرانيهای پرشوری ايراد كرده و طلاب جوان را برای يك نبرد سخت و همه جانبه عليه رژيم سرسپرده شاه آماده نمودند.
اين تظاهرات موجب دستگيری آقای هاشمی نژاد و آقای طبسی كه هم اكنون در زندان به سر میبرند و حدود سی نفر از طلاب حوزه ی علميه ی مشهد گرديد و همچنين دانشجويان دانشگاههای تهران به پشتيبانی از برادران مسلمان خود تظاهرات وسيعی در ميدان شاه، خيابان شاهپور و خيابان اميريه به راه انداختند و باشعارهای درود بر خمينی، مرگ بر شاه، دشمن خلق قهرمان ايران، همدردی خود را با حوزه قم اعلام داشتند.
مقاومت دليرانه طلاب انقلابی در پايگاه و سنگر خويش (مدرسه فيضيه) به حدی برای رژيم، دردناك و رنجآور بود كه ناچار شد برای لكهدار كردنشان به خيال خام خود آنان را در ورق پارههای مزدورش با جملاتی نظير «اتحاد ارتجاع سياه و سرخ، نقابداران ماركسيست، افراد غير روحانی در لباس روحانيت» معرفی كند.
هر چند كه روحانيت وابسته هم با همان بازيهای معمولی و هميشگی خود همدستی و وفاداری خويش را نسبت به رژيم نشان داد، ولی قضاوت حتمی و نهايی از آن تودهها بود كه آنان را با همان چهرههای تابناك انقلابيشان شناختند و سراسر ايران و نيز خارج از كشور همه جا و همه كس درودهای خويش را نثار آنان كردند و نيز پيشوا و مرجع انقلابی شيعه همدردی خود را طی پيامی به ملت شجاع ايران چنين ابراز داشتند:
خدمت عموم ملت شجاع و مظلوم ايران، ايدهم الله تعالی
اخبار واصله از ايران به دنبال شكست مفتضحانه شاه در حزب بازی جديد، با آنكه موجب كمال تأسف و تأثر است، مايه اميد و طليعه درخشان آزادی است. تأسف از آنكه در عصری كه ملتها يكی پس از ديگری از زير يوغ استعمار خارج میشوند و استقلال و آزادی خود را به دست میآورند، ملت بزرگ مسلم ايران به گماشته شدن يكی از مرتجعترين افراد و يكی از عمال بی چون و چرا استعمار و سايه افكندن وحشتناكترين استبداد وحشيانه بر سراسر كشور، از تمام شئون آزادی محروم و با جميع مظاهر استبداد و ارتجاع دست به گريبان هستند. «سازمان امنيت ايران» به دستور شاه به صورت اداره تفتيش عقايد قرون وسطايی در آمده و با مخالفان حزب تحميلی شاه ـ كه اكثريت قاطع ملت ايران است ـ با انواع تهديدها و اهانتها و ضربها و شكنجههای وحشيانه رفتار میكند.
ملت ايران از علمای دين تا دانشگاهی و از بازاری تا زارع و از كارگر تا اداری و كارمند جزء بايد معتقد به عقيده ی شاه باشند گر چه برخلاف اسلام و مصالح مسلمين و ملت باشد. گر چه استقلال ملت و آزادی همه را بر باد دهد و در صورت تخلف، سرنوشت آنها ضربها و حبسها و شكنجهها و محروميتها از حقوق انسانی است و متخلفين، مرتجع سياه و بیوطن سرخ اند و بايد سركوب شوند. تأسف از سركوب كردن ملت مظلوم و هجوم به دانشگاههای سراسر كشور، تأسف از واقعه جانسوز ۱۷ خرداد ۵۴ مدرسه فيضيه و دارالشفا كه فاجعه ی قتل عام ۱۵ خرداد ۴۲ را زنده كرد و يورش بيرحمانه و مسلحانه عمال استعمار بر مدارس دينی كه جز با علم و فقه اسلام و دفاع از قرآن كريم و احكام سازنده اسلام و سروكاری ندارند و شكستن سر و دستها و در و پنجرهها و كوبيدن تا سر حد مرگ و پرتاب كردن جوانان بی پناه از پشت بامها به جرم اظهار عقيده بر خلاف حزب شاهی، به جرم سوگواری برای مقتولين ۱۵ خرداد كه به حسب نقل بعضی از مطبوعات خارجی عدد مقتولين (در ۱۷ خرداد ۵۴) به ۴۵ نفر رسيده و عدد مجروحين بسيار است كه در بيمارستانهای قم پذيرفته نشدهاند و بيش از ۳۰۰ نفر در زندانها به سر میبردند كه سرنوشت آنها معلوم نيست.
اين است وضع كشور مترقی!! اين است معيار دموكراسی شاه!! اين است حال مملكت آزادمردان و آزادزنان. تأسف از وضع مطبوعات ايران كه مستقيماً زير نظر «سازمان امنيت» اداره میشوند و هر چه ديكته كنند مینويسند و هر تهمتی خواستند به هر مقامی میزنند. ولی با همه مصيبتها، بيداری ملت، مايه اميد است. مخالفت دانشگاههای سرتاسر ايران ـ بر حسب اعتراف شاه ـ و مخالفت علمای اعلام و طبقه محصلين و طبقات مختلف ملت، با همه فشارها و قلدريها، طليعه به دست آوردن آزادی و رهايی از قيد استعمار است. شركت نكردن ملت غيور در حزب فرمايشی و انتخابات خائنانه، نمونه ی بيداری و پيروزی است. اينجانب به ملت بزرگ و عزيز ايران پس از تسليت در اين مصيبتهای دلخراش و تسليت در اهانت به قرآن و حريم اهل بيت طهارت عليهم السلام و تسليت در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ و ۱۷ خرداد ۵۴. تبريك میگويم. بر اين روشنفكری و آزادمنشی تبريك میگويم بر طلوع صبح آزادی و قطع ريشه ی استعمار و عمال خبيث آن. سلام من بر مقتولين و مصدومين ۱۵ خرداد. سلام من بر مصدومين و مظلومين ۱۷ خرداد. سلام من بر طبقات اهل علم و خطبای محترم. سلام من بر جوانان غيرتمند دانشگاهی ايران. سلام من بر مؤمنين و مسلمين سراسر كشور كه با عدم شركت در حزب تحميلی و انتخابات غيرقانونی، مشت محكم بر دهان ياوه سرايان زدند و وفاداری خود را به اسلام و مسلمين ثابت كردند. سلام من بر جوانان و دانشجويان غيرتمند ايرانی خارج از كشور كه با كوشش ارزنده ی خود به اسلام و برادران مسلم خود خدمت میكنند و فجايع استعمار و عمال آن را بر ملا میكنند. من در اين لحظههای آخر عمر نگرانيهای فراوان دارم. خوف از آن دارم كه اين شخص ـ به هر حيلهای متشبث شد، مواجه با مخالفت ملت و طبقه جوان شد، بيش از اين مبتلا به تشنج اعصاب شود و ملت مظلوم را بيش از اين به خاك و خون كشد و با تهمت مرتجع سياه و بیوطن سرخ، علمای اسلام و دانشمندان و روشنفكران را قتل عام كند. به خداوند متعال از شر عناصر خبيث پناه میبريم و قطع ايادی اجانب را مسألت مینماييم.
والسلام عليكم و رحمه ی الله و بركاته
روح الله الموسوی الخمينی
۱ / شهر رجب / ۱۳۹۵ ـ ۱۳۵۵/۳/۱۰
هر روز كه گذشته است قداره بندان رژيم برای جلوگيری از شكوفايی اين انقلاب، به جنايت ديگری دست زدهاند. از جمله چندی پس از اين واقعه جانگداز، مجاهد بزرگ آيت الله منتظری را از تبعيدگاه سومشان سقز (طبس، خلخال، سقز) با دستبند و خشونت تمام به زندان كميته آوردند و معظم له را در آنجا شديداً شكنجه كردند و پس از چندی با پرونده سازیهای معمول خود، به ده سال زندان محكوم كردند.
روحانيون تبعيدی از حوزه قم و ساير شهرستانها را (كه تعداد آنان به بيش از شصت نفر میرسد) دائماً از محلهای تبعيد به نقاط ديگر منتقل میكنند زيرا میبينند كه اين عناصر در هر كجا كه هستند با بيانات پرشور خود مردم را از جنايات رژيم مطلع میكنند و آنان را به مسؤوليتهايی كه دارند متعهد میسازند.
آيت الله مشكينی را كه از ماهان به گلپايگان منتقل كرده بودند از آنجا نيز به كاشمر بردند. جنايتكاران ايران كه خشم و كينه انقلابيون سراپای وجودشان را آتش زده بود، برای ايجاد وحشت و ترس ناچار شدند در قوانين كيفری خود در مورد زندانيان سياسی تجديد نظری كنند و ميزان محكوميتها را بدون هيچگونه دليل منطقی تا حد نامعقولی بالا ببرند و حتی اين مقدار هم كه نتوانست از اراده و عزم پيشتازان انقلاب و مبارزين رزمنده و روحانيون پيكارجو بكاهد، بناچار اخيراً تصميم گرفتهاند بر خلاف همه ضوابط قانونی و بين المللی، زندانيان را پس از تمام شدن دوران محكوميت فرمايشی دادگاههای خود بدون دليل آزاد نسازند، يعنی كه در نظام شاهنشاهی چيزی جز قانون جنگ حكمفرما نيست. در اواخر پاييز اين سال به دنبال يورش شبانه به منزل حجت الاسلام آقای لاهوتی و گروگان گرفتن دو پسر ايشان، آقای لاهوتی دستگير میشود و شب بعد با يك شبيخون حضرت آيت الله طالقانی را دستگير كرده و به وضع بسيار دلخراشی اين پيرمرد هفتاد و چند ساله مجاهد را شكنجه میكنند. دختر معظم له كه قبلاً دستگير شده بود محكوم به حبس ابد شده و پسر ايشان هم دستگير و هنوز محاكمه نشده است. در همان شب حجت الاسلام آقای حاج شيخ محمدرضا مهدوی كنی را در بوكان، تبعيدگاهش، دستگير و شبانه به تهران میآورند. در شب بعد حجت الاسلام حاج شيخ اكبر هاشمی رفسنجانی دستگير و به كميته برده میشود. در همان شب آقای موحدی رئيس بانك پارس شعبه خيابان فردوسی دستگير میشود. اينها و صدها جنايتی كه در سال ۵۴ رژيم فاشيستی شاه مرتكب شده است نه تنها در تكامل نيروهای انقلاب رهايبخش ايران نقش بازدارندهای نداشته، بلكه ملت مسلمان ايران را به ضرورت مبارزه ی مسلحانهای كه قرآن فرمان میدهد. «وقاتلوهم حتی لا تكون فتنه» مؤمن و معتقد و ساخته است و هر روز ملت ايران شاهد اوجگيری مبارزات فراگيرنده ی نيروهای پيشتاز فرزندان دلير خود میباشد. شاه جلاد با به راه انداختن جنجال مسخرهآميز جشنهای پنجاه سال دوران پهلوی ضربه شديدی بر پيكر ملت فقير و گرسنه ايران وارد آورده است. اين غرور و خودخواهی آريا مهری است كه پنجاه سال رذالت و بيشرفی، خيانت و وطن فروشی گستاخی و هتاكی را به كمال وقاحت به نام پنجاه سال افتخار و عزت تكامل و ترقی جهش و حركت در راه رسيدن به تمدن بزرگ میخواند. شاه از اين ملت ـ كه پنجاه سال در زيريوغ كثيفترين رژيمها از وسايل ابتدايی زندگی محروم بوده است ـ میخواهد كه پنجاهمين سالگرد عزت و استقلال از دست رفته ی خود را جشن بگيرند و پنجاه سال غم و رنج و خشم و كينه خويش را به عنوان بهترين سپاسها و تحيات خود نثار مقدم شوم خاندان پليد پهلوی سازند.
شاه با تغيير تاريخ اسلام به تاريخ شاهنشاهی از ملت ايران میخواهد تا مبدأ تاريخ خويش را كه مبدأ اصيلترين حركت انقلابی تاريخ بشر است، فراموش كند و تاريخ به اصطلاح شاهنشاهی را كه با هزاران خاطره تلخ و جانگداز آميخته است جايگزين سازد. آری امپرياليسم جهانی، كه احساس میكند در منطقه پس از در هم كوبيدن هر گونه عامل اتحاد و همبستگی هنوز اسلام عامل نيرومندی است كه با تاريخ هزار و چهارصد سالهاش پيوند استوار و ناگسستنی خود را در دورن جامعه ايرانی و پيوند اين كشور را با ساير كشورهای اسلامی حفظ كرده است و تنها قدرتی است كه حضور خود (را) در تاريخ ايران و كشورهای مسلمان در پيكار عليه ظلم و تجاوز اعلام نموده است و نيز تنها قدرتی است كه يارايی بسيج پيروان وابسته به خويش و گسيل آنان را سر از پا نشناخته به ميدان نبرد دارد، از اين رو مصمم است اين عامل نيرومند را به دست ژاندارم منطقه شاه خائن نابود كند و اين دژ مستحكم را در هم بكوبد و حتی آغاز و انجام پديدهها و پيامدها تاريخ اين جامعه را كه با مقياس مبدأ حركت انقلابی اسلام تعيين میشود، با مقياس بی اثر و بدون جاذبه، يعنی مبدأ تاريخ به اصطلاح شاهنشاهی، تنظيم نمايد.
اكنون كه حوزه علميه ی قم به سالگرد ۱۵ خرداد ۴۲ كه نقطه عطفی بود در تاريخ مبارزات ملت قهرمان و ستمديده مسلمان ايران و در آن روز بود كه مردم، كه تنها به سلاح ايمان مجهز بودند، به عنوان اعتراض به دستگيری امام خمينی بی باكانه و دليرانه به جنگ با دشمن اهريمنی و ددمنش خود برخاستند و نشان دادند كه در هيچ شرايطی تسليم بی اراده خواستههای ننگين و ضد انسانی دستگاه حاكمه نخواهند شد و با خون پاك و فريادهای پرخروش خود حماسهای بس بزرگ آفريدند كه تا ابد فراموش ناشدنی است و از خونهای پاكشان نهالهای باروری به پا خاست و از فريادهاشان لرزشهای ويرانگری دامن گسترد و بازتاب آن روز بزرگ و حماسه شورانگيز در تاريخ مبارزات ملت ايران جاودانه خواهد ماند نزديك میشود، همه روزه شاهد يورشهای وحشيانه مزدوران شاه جلاد به مدارس دينی است. از جمله شبيخونی است كه عمال كثيف شاه در ساعت ۱۱ شب ۵ / خرداد / ۵۵ به مدرسه حجتيه زدند. دراين شب بالغ بر دويست نفر از مأمورين شاه كه اكثراً مسلح بودند وارد مدرسه حجتيه (مركز اجتماع و فعاليت طلاب پس از بسته شدن فيضيه) میشوند و بلافاصله به ده بسته بيست نفری تقسيم گشته و هر گروه كنترل قسمتی از مدرسه را به عهده میگيرند. طلاب بی پناه را در حجرات كتك زده و هر كدام از ايشان را كه شناسنامه نداشتهاند، همراه با طلابی كه نامشان در ليست سياه اين دژخيمان بوده است، دستگير میكنند. در اين يورش تمام مدرسه را زيرو رو كرده، در و پنجره حجرات را شكسته و بالغ بر هشتاد نفر را دستگير میكنند. پس از جستجوی مدرسه حجتيه، مأمورين اين مدرسه را در ساعت ۱۵/۲ بعد از نيمه شب ترك كرده و بلافاصله از پشت بامهای مجاور، وارد بام مدرسه خان میشوند و افرادی را كه روی پشت بام خوابيده بودند، به زور وارد حجراتشان میكنند. برق مدرسه را قطع نموده و با چراغ قوه وارد حجرات میشوند و هر كس را كه میبينند میزنند. از اين مدرسه جمعاً ۳۵ نفر دستگير میشوند. پس از ترك مدرسه خان در ساعت ۴۵/۲ به مدرسه حقانی شبيخون زده و پس از فحاشی بسيار و زير و رو كردن حجرات، تعداد ۱۱ نفر را دستگير و روانه زندان میكنند. در اين يورشها تعداد بسياری كتاب، جزوات انقلابی و اعلاميه غارت شده است. اين وحشيگریهای محمدرضا شاهی همه برای جلوگيری از تظاهرات پرشوری است كه همه ساله در ۱۵ خرداد صورت میگيرد. زيرا تظاهرات پانزده خرداد به مفهوم اين است كه حوزههای علميه با پشت سر گذاشتن ۱۴ سال شهادتها و شكنجهها، تبعيدها و زندانها باز هم به صورت يك نيروی بالنده و مترقی در پاسخ به دعوت پيشوای بزرگ خود در انجام رسالت آگاهی بخشی به تودههای مسلمان و دعوت عموم ملت برای تشكل يافتن و متحد شدن در راه يك مبارزه مسلحانه عليه نظام طاغوتی و ضد خلقی امپرياليسم و عليه نوكران، حلقه بگوش وسگهای زنجيريش، حضور خويش را در متن مبارزات همه جانبه ملت مسلمان ايران، اعلام میدارد و اين پاسخ مثبت را رژيم فاشيستی شاه در روزهای ۱۵، ۱۶، ۱۷ خرداد ۵۴ با طعم زهرآگينش در عمق جان خويش احساس كرد، لذا میكوشد تا در سال ۵۵ اين تظاهرات تكرار نگردد. اين بود بررسی كوتاهی از جنايات شاه خائن، نسبت به حوزههای علميه و علمای بزرگ ايران كه در پايان آن به گروههای درگير با رژيم، به خصوص روحانيون مبارز، توصيه میشود كه بر اساس شناخت صحيح ماهيت مبارزه و روشهای تكاملی آن بكوشند با تشكيل گروههای انقلابی و پيمودن تازهترين راهها برای تشكيلات مبارزاتی در پيشبرد مبارزات خلق ايران، اقدام به فعاليتهايی بنمايند تا در ضمن وارد ساختن ضربات سنگين به دشمن، كمترين تلفات را داده باشند، به همين مناسبت از شيوههای كشف شده و كارهای سطحی به شدت پرهيز بنمايند. پيروز باشيد.
درود بر شهدای راه آزادی ـ مرگ بر شاه خائن، ژاندارم منطقه
حوزه ی علميه ی قم
تكثير از اتحاديه انجمنهای اسلامی دانشجويان در اروپا