اعلاميه ی حوزه ی علميه ی قم درباره ی هشدار به اشخاص روحانی نما و وابسته به رژيم شاه
در دیماه ۱۳۵۵
چهره خون آلود تشيع بر تارك مبارزات انسانی، چون گوهری تابناك میدرخشد. از آن زمان كه پيشوای انقلابی شيعه و مرد برتر همه روزگاران، امام علی عليه السلام با جمله: «روشنفكران آگاه با خدا پيمان دارند كه عليه تجاوز بيدادگر و محروميت بيدادكش بر آشوبند»، اسلام انقلابی پيامبر را روياروی اسلام سازش مرتجعين وارد صحنه تاريخ كرد، همواره تا به امروز پرچم خون رنگ انقلاب بر دوش فرزندان راستين تشيع برافراشته مانده است.
در روزگار ما، وارثان همه انقلابيون تاريخ به رهبری پور همانند علی و تنها پساوند بيت النبی «امام خمينی» راه انقلاب علی و فرزندان شهيدش را دنبال كردند و سهمگينترين ضربات انقلابی را بر پيكر نظام ضداسلامی و آزادی كش حكومت شاه خائن و ميراث بر همه نيروهای ضد انقلاب تاريخ و دارو دسته مزدورش وارد آوردند و در كنار امام، شهيدانی همچون سعيدی و غفاری و … و قهرمانان دربندی همچون منتظری و طالقانی و … انقلاب را شكوهی جاويدان بخشيدند و صفوف مبارزه، به مدد بسياری از روحانيون بيدار و حق شناخته و غير روحانيون مسؤول و آگاه فشرده شد.
ما در اين ميان سير مبارزات نه تنها ضدانقلاب را در چهره شاه خائن و عمله حكومتش كه در چهره بسياری از روحانيون مسؤوليت ناشناخته و روحانی نمايان مزدور نيز نشان میدهد. روحانيونی كه ـ پارهای از آغاز وعدهای در ميانه ـ راه خويشتن را از انقلاب كنار كشيدند و با سكوت خويش ـ و احياناً سازش ـ در برابر جنايات رژيم شاه آزادی كش نه تنها سد راه انقلابيون از جان گذشته كه به صورت بزرگترين خدمتگزاران بی مزد حكومت غاصب درآمدند. تا بدانجا كه شاه طی مصاحبهای همگی را مخالف با امام خمينی و همگام با راه خويش معرفی كرد و بدين سبب همه ی اعتبار خويش را در برابر خدا و مسلمانان روشن بين و دردآشنای انقلابی، از دست دادند و حتی با تحقير شخص شاه نيز روبرو شدند به طوری كه ايشان را مشتی خود خواه و رياست طلب خواند. (كيهان ۱۴ / دی الحجه / ۱۳۹۶ شماره ۱۰۰۳۳) و درست در اين هنگام كه با هرگونه فعاليت سازنده و بيدادگری به شدت مبارزه به عمل میآيد و خطيبان راستين اسلامی يا در زندان شاه به جرم حق گويی به بدترين وضع شكنجه میشوند و يا از سخنرانی ممنوع، مزدورانی در لباس روحانيت يا سوداگرانی دين فروش به نام خطيب و منبری، همصدا با تبليغات به اصطلاح مذهبی ساواك در وسايل ارتباط جمعی، عملاً به صورت بزرگترين حامی دستگاه و برنامههای ضد مردمی او در آمدهاند و چه جای شگفتی است اگر اينان همه را برای دين و مردم آزاده خطرناكتر از قدرت بيدادگر ولی شناخته شده حكومت قداره بند ندانيم و چرا در اينجا به فرياد رسای فرزند خلف علی عليه السلام و پيشوای شهيدان، امام حسين عليه السلام گوش ندهيم كه بيش از هر كس در اين زمينه صلاحيت روشنكری را دارد:
بسم الله الرحمن الرحيم
«من الكلام الامام النقی السبط الشهيد ابی عبدالله الحسين بن علی عليهماالسلام فی الامر بالمعروف و النهی عن المنكر و يروی عن اميرالمؤمنين عليه السلام»
اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به اوليائه من سوء ثنائه علی الاحبار اذ يقول: «لو لا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم» و قال: «لعن الذين كفروا من بنی اسراييل علی لسان داود و عسيی ابن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون و انما عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمه ی ـ الذين بين اظهرهم ـ المنكر و الفساد فلاينهونهم عن ذلك رغبه ی فيما كانوا ينالون منهم و رهبه ی مما يحذرون.»
والله يقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون» و قال «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. فبدالله بالامر بالمعروف و النهی عن المنكر فريضه ی منه لعمله بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه ی الظالم و قسمه ی الفيیء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها. ثم انتم ايتها العصابه ی بالعلم مشهوره ی و بالخير مذكوره ی و بالنصيه ی معروفه ی و بالله فی انفس الناس مهابه ی يهابكم الشريف، و يكرمكم الضعيف و يؤثركم من لا فضل لكم عليه و لابد لكم عنده تشفعون فی الحوائج ادا امتنعت من طلابها و تمشون فی الطريق بهيئه ی الملوك و كرامه ی الاكابر اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجی عندكم من القيام بحق الله؟ و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الائمه ی فاما حق الضعفاء فضيعتم و اما حقكم ـ بزعمكم ـ فطلبتم. فلا مالا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذی خلقها و لا عشيره ی عاديتموها فی ذات الله. انتم تتمنون علی الله جنته و مجاوره ی رسله و اماناً من عذابه؟! لقد خشيت عليكم المتمنون علی الله ان تحل بكم نقمه ی من نقماته لانكم بلغتم من كرامه ی الله منزله ی فضلتم بها (و من يعرف بالله لا تكون و انتم بالله فی عباده تكرمون) ترجمه جمله داخل پرانتز: (خدا شناسان آگاه و متعهد را ارج نمینهيد در حالی كه نزد مردم محروم به خاطر وابستگان به خدا عزيزند.)
و قد ترون عهودالله منصوصه ی فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون و ذمه ی رسول الله (صلی الله عليه و آله) محقوره ی و العمی و البكم و الزمن فی المدائن مهمله ی لاترحمون. و لا فی منزلتكم تعلمون و لا من عمل فيها تعنون و بالادهان و المصانعه ی عند الظلمه ی تأمنون … كل ذلك مما امركم الله به ـ من النهی و التناهی ـ و انتم عنه غافلون و انتم اعظم الناس مصيه ی لما غلبتم عليه من منازل العلماء لو كنتم تشعرون. ذلك بان مجاری الامور و الاحكام علی ايدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه. فانتم المسلوبون تلك المنزله ی و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق. و اختلافتكم فی السنه ی … بعد البيه ی الواضحه ی و لو صبرتم علی الاذی و تحملتم المؤنه ی فی ذات الله كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع. ولكنكم مكنتم الظلمه ی من منزلتكم و استسلمتم امور الله فی ايديهم يعلمون بالشبهات و يسيرون فی الشهوات. سلطهم علی ذلك فراركم من الموت و اعجابكم بالحيه ی التی هی مفارفتكم. فاسلمتم الضعفها فی ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و… و بين مستضعف علی معيشه ی مغلوب. ينقلبون فی الملك بآرائهم و يستعشرون الخزی باهوائهم. اقتداً بالاشرار جراه ی علی الجبار فی كل بلد منهم علی منبره خطيب يصقع، فالارض لهم شاغره ی و ايديهم فيها مبسوطه ی الناس لهم خول لا يدفعون يدلامس، فمن بين جبار عنيد و ذی سطوه ی علی الضعفه ی شديد مطاع لا يعرف المبدء و المعبد.
فيا عجبا!! و مالی لا اعجب والارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المؤمنين بهم غير رحيم. فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا و القاضی بحكمه فيما شجر بيننا.
اللهم! انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فی بلادك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل بقرائضك و سننك و احكامك. فأنكم تنصروننا و تنصفونا قوی الظلمه ی عليكم و علموا فی اطفاء نور نبيكم.
ای مردم! برای كسب خود آگاهی به اندرزی بنگريد كه خداوند با نكوهش رسواگرانه ملايان يهود به خدايمردان داده است، آنجا كه میفرمايد:
«چرا عالمان دينی و ملايان يهود مردم را از گفتار و كردار ناروا باز نمیدارند و نيز: باطل گرايانه بنی اسرائيل مورد نفرين و حمله پيامبران زمان خويش ـ داود و عيسی ـ قرار میگيرند، از آنرو كه سركش و تجاوزگرند و عليه كجرويها و زشتيهای موجود در جامعه ی خويش نمیشورند، وه كه چه بدكارند.
اينان اگر در نظر خدا فرومايهاند تنها و تنها از آن روست كه در متن جامعه ی خويش بدون كوچكترين مسؤوليتی شاهد زشتی و تباهكاری ستمگرانند و با آنان به مبارزه برنمی خيزند. (و بدون درد با خيالی راحت به زندگی اشرافی و كثيف خود ادامه میدهند) چرا؟ كه آزمند عطيه آنانند و جيره خوار، و محافظه كارند و بيمناك از جان خويش، در حالی كه خدا میفرمايد:
«خدا ترس باشيد نه مردم ترس»
و نيز «دلبستگان به آرمان خدايی، يكديگر را باورند و داعيان به خير و زيبايی و شورندگان عليه زشتی و پليدی» و بدين سان خداوند در طليعه مسؤوليتها و رسالتهای انسانی از امر به معروف و نهی از منكر نام میبرد، چرا؟ كه انجام اين مسؤوليت زير بنای برپايی ديگر مسؤوليتها اعم از كوچك و بزرگ است و اين همه ارجگزاری از آن روست كه امر به معروف و نهی از منكر چيزی جز دعوت به اسلام، همگام با ريشه كن كردن ستمگريها و درگيری با ستمگران ـ توزيع عادلانه ثروتهای همگانی و سودها، گرفتن زكاه ی از ثروتمندان و پخش آن در ميان تودههای محروم ـ نيست.
و اينك شما ای جماعتی كه بدانش بلند آوازهايد و به نيكی ياد میشويد و به اصلاحطلبی و خيرخواهی ناموريد، به خاطر خدا در جانهای خلق مهابتی داريد.
شما ای جماعت! اگر توانمند برخوردار، از شما بيمزده است و ناتوان محروم، گراميتان میدارد و همتايانتان شما را بر خويشتن برتر میشمرند، بی آنكه بر آنان فضيلتی و يا بر سر ايشان دست كرامتی داشته باشيد و اگر آنگاه كه نيازمندان درها را به روی خود بسته میبينند، به شما پناه میآورند و اگر با كبكبه و دبدبه شاهانه و خودبرتربينانه قدم در راه میگذاريد، آيا اينها همه از آن رو نيست كه مردمان به چشم پاسدار حقيقت و به پادارنده حق خدا در شما مینگرند؟
و شما با كوتاهی در انجام اين رسالت بزرگ از يكسو حق پيشوا و مقام رهبری را به زبونی كشيدهاند و از سوی ديگر حق محرومان را پايمال كردهايد و در عين حال خواستار حقوق پنداری خويشيد.
و كدام حق؟ كه نه در اين راه بذل مالی كردهايد و نه جانتان را به خاطر خالقتان به مخاطره افكندهايد و نه با نظامهای نيرومند ضد خلقی كه حتی در راه خدا با قبيله دسته كوچكی نيز به مبارزه برنخاستهايد.
آيا با وجود اين، باز هم بهشت خدا و مجاورت پيامبران و رهايی از عذابش را انتظار میكشيد؟! بر شما كه به ديده آرزو در خدا مینگريد (و خدا را برای خويشتن میخواهيد نه خويشتن را برای خدا) از آن بيمناكم كه دست انتقام خدا از آستين بدرآيد و داد مردم محروم را از شما بازستاند زيرا كه اين مقام و اعتبار در اجتماع را به نام خدا به دست آوردهايد (بی آنكه لحظهای به مسؤوليت بزرگی كه در اين مقام و موقعيت داريد بينديشيد):
پيمانهای خدا را شكسته میبينيد و آرام نشستهايد. ولی اگر پيمانهای شخصيتان به خطر افتد فرياد میزنيد، در حالی كه عهد رسول خدا را ناچيز میشماريد و كران و كوران و زمينگيران در شهرها و روستاها بخود رها شدهاند و در دل سنگتان هيچ نسيم رحمتی نسبت به اين محرومان بی پناه و دربند نمیوزد.
نه تنها در خور مسؤوليت بزرگ خويش عملی نمیكنيد كه دردآشنای فريادگر رسالت شناختهای را كه برای نجات خلق و عمل به پيمان خدايی خويش به پاخواسته است رها كرده، تنهايش گذاشتهايد و خود راه تملق و سازش با ستمگران و دشمنان مردم را پيش گرفتهايد تا سكوت حاكم بر كوير زندگيتان نشكند. در حالی كه خداوند شما را نه تنها از چنين عمل رسوايی منع كرده است كه رسالت بازداشتن ديگران را از اين انحطاط و ستمكشی بر دوشتان گذاشته است و شما از خود بيگانگان، از اين وظيفه و رسالت غافليد و اگر نيك بنگريد خويشتن را بدبختترين مردم خواهيد يافت كه از اوج رفعت مقام دانشمندان به حضيض ذلت سازش فرو غلطيديد.
چرا كه سررشته كارهای سرنوشت ساز. مردم محروم و اجرای احكام خدايی در دست عالمان دين باوری است كه پاسداری از حلال و حرام خدا بدانان سپرده شده است و شما (شماای بندگان هوس خويش و هوای قدرت حاكم) شايستگی برخورداری از چنين منزلت والايی را از دست دادهايد (و رسالت آزاد سازی مردم در بند ستم را از بندگی هر چه جز خداست با قبولی رسوايی سكوت در برابر بيدادگران، سودا نموديد) و اين سقوط و رسوايی جز از آنروست كه حق را رها كرده و به پراكندگی از اطراف حقيقت تن در دادهايد و ديده بر روی آفتاب درخشان بستيد و در سنت و مكتب فضيلت آفرين الهی اختلاف كرديد (با اينكه حقيقت آشكار بود و شناخت آن آسان، شما هر كدام از مكتب چنان برداشت كرديد كه با منافع شخصی تان سازگار آيد و بدين سان به تعداد هوسهای عالم نمايان همدست با طاغوتهای زمان يا بيمزده از قدرت آنان، اسلام پديد آمد) در حالی كه حقيقت مكتب و محتوای دين يك چيز بيشتر نبود.
اگر به خاطر خدا بر تحمل دشواری و سختی شكيبا میبوديد و مردانه بار سنگين رسالت را بر دوشهاتان استوار میداشتيد، آنگاه بود كه (در مقام امامت خلق و راندن تودههای حقيقت جو به سوی قله كمال) زمان همه كارهای خدايی در دست شما قرار میگرفت و مصدر و مرجع امور بوديد. (به عنوان يك دانشمند خداشناس هم آرمان شناس بوديد، ايدئولوگ، هم مجری احكام و هم داوران مورد اعتماد مردم، مقنن، مجری، قاضی) اما شما (شما ای آدمكهای نامرد) با خالی كردن ميدان در برابر بيدادگران و پذيرش حكومت غاصبانه و ضد مردميشان يكباره سررشته همه ی امور خدايی و سرنوشت خلق را به دست (به خون آلوده) ايشان سپرديد. ستمگرانی كه اعمالشان سراپا اشتباه بوده و غرقه در شهوات و اميال حيوانی خويشند. فرار ننگ آلودتان از مرگ (سرخ) و افسون شدگی و دلبستگی آزمندانه تان به زندگی زودگذر شخصی بود كه سبب تسلط بيدادگران بر سرنوشت مردم شد.
مردم محروم را شما در دست اين جباران به تسليم واداشتيد كه اينك با بردگانی هستند اسير قدرت وحشت آفرين حاكم و با گروهی عقب نگهداشته شده و در بند به دست آوردن يك لقمه نان و در برابر انبوه محرومان، قدرت مسلط را میبينيد كه چگونه كار ملك و ملت را به بار آورده است.
حاكم ستمگری كه با سركشی دربرابر خدا پای در جای پای همه فرعونهای تاريخ نهاده است و سخنگويان و مبلغان مزدور، در لباس دين يا بدون آن همه ی منبرها و تريبونها را اشغال كردهاند. (وسايل ارتباط جمعی كه رسماً در دست حكومت است، تنها كسانی كه از آن بهره میگيرند كه يا مزدورند و يا هواپرست و احمق و همگی به جای آشنا كردن مردم به حقوق انسانی خويش و بالا بردن سطح شعور انسانی و اجتماعی و بخشيدن روح مردانگی و حقيقتطلبی، با تبليغات رسوای خود از حكومت جبار و منحرف كردن اذهان از حقايق و دردها به صورت وسايل تحميق و تخدير در آمدهاند).
«حاكم خونخوار» خويشتن را خدای زمين میداند و به هر جنايتی خواهد دست میزند و مردم؟؟ گوسفندانی بی پناه و اسير چنگال گرگی كه ديكتاتوری سركش است و قدرتمندی سخت تجاوزگر و فرمانروايی بی اعتقاد به خدا و قيامت.
وه چه شگفتانگيز است كه:
«ستم و بيداد و فريب و شكنجه و تجاوز سراسر زمين خدا را فرا گرفته است» و قدرتی فريبكار و انحصارطلب بر مقدرات مردم «اين دوزخيان زمين» حاكم است و اداره امور مالی و بهسازی جامعه در دست نيرويی سخت بيدادگر و متجاوز افتاده و حقيقت جويان دين آگاه، خويشتن را در برابر مزدور دست نشانده سنگدلی میبينند (كه از هيچ شكنجه و عمل غير انسانی نسبت به آنان روی گردان نيست). (در چنين وضعی است كه من راه خويش را از شما عالم نمايان حقيقت ناشناخته جدا میكنم) و خدای را به داوری میطلبم تا درباره ما و شما و اختلاف و درگيری فكری و عملی كه بين ما پديد آمده است حكم محترم خويش را جاری فرمايد.
خداوندا!
تو آگاهی كه (فريادگری و پرخاش من عليه وضع موجود) نه به طمع آن است كه از مردم سوار گيرم و نه (همچون تن پروران بی درد) درجستجوی زندگی مرفهی برای شخص خويشتنم بلكه فرياد میزنم (و بر قدرت مسلط زمانه میشورم) تا گمشدگان وادی بيداد و ضلالت را به شاهراه دين تو بازگردانم و بذر پاكی و سازندگی را در سراسر زمين تو بيفشانم و بندگان ستم كشيده محروميت را از زير بار ستم برهانم تا در سايه ی آزادی و امنيت، قدرت انجام رسالتهای بزرگی را كه بر دوش انسان «اين جانشين تو در زمين» نهادهای بازيابند و نظام عدل الهی (سنت) را پايدار سازند و احكام شريعت را اجرا نمايند.
(و يكبار ديگر به شما ای عالمان بی عمل كه داعيه روشنگری خلق خدا را داريد) هشدار میدهم به ياری ما برخيزيد (و خودخواهی و هوس را كنار بگذاريد) و حق را كه با ماست ناديده مگيريد. بياييد (همگام و يكصدا) عليه قدرت بيدادگری كه اينك بر سر شما مسلط است و در كار خاموش كردن نور پيامبر (و نابودی مكتب انسانساز و عدالت بنياد اسلام) از هيچ عمل (شرم آوری) روی گردان نيست بپا خيزيم. «وحسبنا الله و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصير»
(نقل از: تحف العقول، تأليف ابو محمد الحسن الحرانی، صفحه ۲۴۰ الی ۲۴۳ چاپ اسلاميه)
حوزه ی علميه ی قم
ذی الحجه ی / ۱۳۹۶ ـ دی / ۱۳۵۵