12 آذر 1399 ساعت 10:17

محافظه‌کارها ترسوهایی هستند که ما را به هماهنگی با ظالمان دعوت می‌کنند
لِه‌شدن مردم در زیر چرخ توسعه، از نظر محافظه‌کارها امری طبیعی است!
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۱)


در وجود ما دو احساس هست که باهم می‌جنگند؛ محافظه‌کاری و تحول‌خواهی. حفظ وضع موجود و دارایی‌های موجود، وضعیت بدی را برای انسان پدید می‌آورد. خدا از انسان انتظار دارد به تغییر و تحول تن بدهد؛ ولی طبع انسان به محافظه‌کاری بیشتر میل می‌کند.

رهبر انقلاب سال‌ها پیش فرمود: محافظه‌کاری قتلگاه انقلاب است (۷۹/۱۲/۰۹) و اخیراً فرمود که ما به تحول نیاز داریم. (۹۹/۳/۱۴) ما باید ببینیم نسبت جامعه‌مان با این دو مفهوم چیست؟ چه کسانی جامعه را به محافظه‌کاری دعوت می‌کنند و از تحول باز می‌دارند؟ و چه کسانی جامعه را به تحول دعوت می‌کنند؟

در جامعۀ ما جریان محافظه‌کار، همان جریانی است که ما را به هضم شدن در هاضمۀ جهانی دعوت می‌کند، به بی‌تحرکی و پذیرفتن این نظم جهانی دعوت می‌کند؛ همین نظم ظالمانۀ حاکم بر جهان که خیلی راحت یمن و سوریه را ویران می‌کنند و زنان و کودکان را می‌کشند.

محافظه‌کارها می‌گویند «همین‌طوری خوب است!» شاید محافظه‌کارها این مشکلات را برای یک جامعه طبیعی می‌دانند! کمااینکه می‌گفتند: اگر بخشی از مردم هم زیر چرخ توسعه له بشوند اشکال ندارد! یعنی له‌شدنِ مردم محروم را طبیعی می‌دانند!

مدیران و مسئولان ما باید تحول‌خواه باشند. تحول‌خواه کسی است که می‌خواهد اوضاع را به‌طور اساسی و ریشه‌ای تغییر بدهد تا دیگر بسیاری از مشکلات پدید نیاید. معنا ندارد مدام رانت‌خواری بشود و بعد، قوۀ قضائیه بیاید و رانت‌خوارها را بگیرد! یا اینکه یک مسئولی کار نکند تا مردم به مشکل بخورند و تظاهرات کنند و تازه آن‌وقت مشکل را حل کند!

 
اگر محافظه‌کار بشوی از زندگی‌ات زیاد لذت نخواهی برد
اگر تغییر برای رشد و صعود را نپذیری، دچار تغییرات مخرب و رو به سقوط می‌شوی
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۲)


ما انسان‌ها برای ایجاد تغییر آفریده شده‌ایم، اگر این را همیشه یادمان باشد دچار آسیب و آفتِ محافظه‌کاری نمی‌شویم. همۀ ما ایجاد تغییر و تحول را دوست داریم، اما ترس‌ها و نگرانی‌هایی موجب می‌شود محافظه‌کار بشویم؛ آن‌وقت دیگر از زندگی‌مان زیاد لذت نخواهیم برد و به فرسوده‌شدن و مرداب‌شدن تن می‌دهیم.

انسان بخواهد یا نخواهد، تغییر خواهد کرد ولی اگر تغییرپذیر نباشد و خودش را رها کند و تربیت نشود، دچار تغییرات ناخواسته و مخرب خواهد شد. محافظه‌کارها هم تغییر می‌کنند، منتها تغییرشان به‌سمت سقوط و نابودی است. پس به نفع آدم است که تغییر برای صعود و رشد را بپذیرد.
 
همیشه باید آمادۀ تغییر باشیم. آمادگی برای تغییر یعنی آمادگی برای پذیرش عیوبِ خود. پیامبر(ص) می‌فرماید: «مؤمن هر عیبی را در خودش از بین ببرد، عیب دیگری برایش آشکار می‌شود» (کافی/۲ /۱۴۷) اینکه بگوییم «مگر من چه اشکالی دارم که باید تغییر کنم؟» همین اول بدبختی انسان است!

معمولاً خدا تحول‌پذیرها را دوست دارد چون استقبال از تحول، ناشی از پاکی فطرت انسان است. تحول، هم پیچیده است و هم زیبا و هیجان‌انگیز و لذت‌بخش است. تحول یعنی مبارزه با محافظه‌کاریِ غلط، یعنی مبارزه‌کردن با نفس و نفسانیات، یعنی مبارزه با عُجب و راضی‌نشدن به وضعیتی که دارد، و اینها یعنی سلوک الی‌الله.

در زندگی فردی و اجتماعی مدام برای ما تغییراتی پیش می‌آید. وقتی انسان وفق‌پذیر باشد، یعنی بتواند خودش را با شرایط جدید سازگار کند، میزان رضایتش از زندگی افزایش پیدا می‌کند. روانشناس‌ها می‌گویند: مهم‌ترین علامت سلامت روانی یک انسان، قابلیت سازگاری با شرایط جدید است.
 
«خوب‌شدن» رسیدن به یک وضع باثبات نیست؛ واردشدن به یک سلسله تغییر‌پذیری‌هاست
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۳)


خیلی‌ها در تربیت انسان، نگاه‌شان این است که می‌گویند «آدم خوبی بشویم!» در واقع این تعبیر غلط است، چون خوب‌بودن به‌معنای «رسیدن به یک جایی و دیگر تمام!» نیست، نگاه خداوند هم این نیست که «بندۀ من انسان خوبی شد و دیگر تمام!»

خوب‌شدن یعنی واردِ بازی شدن، یعنی از غفلت، از مُردگی، از بی‌تحرکی در آمدن و وارد یک جنگ و گریز شدن، وارد یک اوج و فرود شدن، خوب‌شدن یعنی وارد شدن به یک سلسله تغییر‌پذیری‌ها تا ابد!

انسان و جامعه، وقتی خود را در معرض دین قرار می‌دهد می‌فهمد که خدا از او تحول می‌خواهد. از نگاه دین، خوب‌شدن، رسیدن به یک وضع باثبات نیست، واردشدن به یک‌سلسله تغییرات است؛ هم در بیرون زندگی و هم در درون خود.

اینکه کسی دنبال یک وضع باثبات باشد، غلط است. اصلاً وضع باثبات در این دنیا وجود ندارد، در واقع انسان‌ها هیچ‌وقت به چنین شرایطی نمی‌رسند. هرچه جلو می‌روند امتحانات جدیدی سر راه‌شان قرار می‌گیرد.

در وضعیت جسمی انسان هم اگر تأمل کنیم می‌بینیم که همیشه شرایط‌مان در حال تغییر است، تا می‌آییم در یک سنی به یک ثباتی برسیم از آن سن عبور می‌کنیم و مسائل جسمیِ سنین بالاتر را می‌بینیم.

آدم‌ ساده‌لوح و نادان می‌خواهد این وضع بی‌ثبات زندگی را نبیند و خیالبافانه به‌دنبال یک وضعیت باثبات برود. هر آدم خوبی که دنبال تغییر و تحول نباشد و به وضع خودش راضی بشود، دچار «عُجب» می‌شود؛ و هر آدم بدی که تغییر را از ذهنش خارج کند، متکبر و قسی‌القلب می‌شود.
 
هر مسئولی که تحول‌پذیر و انقلابی نبوده جز بدبختی برای مردم نداشته
سیاسیون تحول‌گریز و عافیت‌طلب، همنوا با دشمنان می‌گویند: ایران باید یک کشور عادی بشود!
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۳)


تغییر و تحول و پویایی، ذاتیِ حیات بشر است؛ هم برای یک جامعۀ سالم و هم برای یک انسان سالم. لذا همیشه باید آماده باشیم برای تغییر و انعطاف در مقابل آنچه برای ما پیش می‌‌آید.

گر کسی گفت «من نمی‌خواهم انقلابی باشم» به او می‌گوییم: می‌دانی انقلابی‌بودن یعنی چه؟ یعنی تحول‌پذیری، یعنی مرداب‌نبودن و مردار نشدن! مگر تحول‌پذیری و تغییرپذیری چیز بدی است؟!

چرا به گفتۀ رهبر انقلاب، کشورمان در استفاده نکردن از همۀ ظرفیت‌های خود، اولین کشور جهان است؟! برای اینکه یک‌جاهایی باید تحول ایجاد می‌کردیم اما بختکِ محافظه‌کاری بر سرمان افتاده و ما را از تحول باز داشته است.

هر مسئول و هر قسمتی از جامعۀ ما که انقلابی بوده، واقعاً حیات و حرکت داشته و تغییرات بسیار خوبی به نفع مردم ایجاد کرده، و هر مسئولی که تحول‌پذیر و انقلابی نبوده جز بدبختی برای مردم، چیزی نداشته است.

بعضی از آقایان، هم در کتاب و سخنرانی‌ِ خود این را مطرح می‌کنند و هم وقتی به قدرت سیاسی می‌رسند می‌گویند: «انقلاب یک دوره‌ای دارد، بعدش ما باید سراغ یک وضع باثبات برویم.»

منظورشان از وضع باثبات، این است که می‌خواهند ما یک کشور عادی باشیم! رئیس‌جمهور آمریکا هم می‌گوید: ایران باید یک کشور عادی بشود! در واقع اینها آدم‌های تحول‌گریز و عافیت‌طلبی هستند و از چیزی به نام انقلاب و تحول بدشان می‌آید.

اتفاقاً ایران یک کشور عادی است که انقلابی شده است. عادی‌بودن به این است که آزاد باشی و آباد باشی و در مقابل دشمنانت مقاومت کنی. آنهایی که مقاومت نمی‌کنند، بردگی را پذیرفته‌اند.
 
برای اینکه محافظه‌کاری بر ما غلبه نکند، چه تمرینی باید انجام بدهیم؟
باید دنبال منقلب‌شدن‌های کوچک در دل باشیم، که البته لذت هم دارد
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۴)


محافظه‌کاری در بُعد فردی، قتلگاه انسانیت و در بُعد اجتماعی، قتلگاه انقلاب است. برای اینکه محافظه‌کاری بر ما غلبه نکند، همیشه باید «تمرینِ منقلب‌شدن» یعنی تمرین زیر و رو شدنِ قلب، داشته باشیم.

انسان از اینکه قلبش منقلب بشود لذت می‌برد. مثلاً می‌گوییم «در جلسه روضه و مناجات، منقلب شدیم» و این را علامت خوبی می‌دانیم. ما باید دنبال این انقلاب‌های کوچک در دل باشیم و نگذاریم قلب‌مان قساوت پیدا کند، با همین تحول‌های کوچک، می‌شود خود را برای تحول‌های بزرگ آماده کرد.

آدم‌هایی که قلب‌شان ساکن و راکد شده نه اثری بر دیگران می‌گذارند و نه اثری می‌پذیرند، انگار مرده‌اند! ولی آدم‌های انقلابی هرلحظه برای متأثرشدن از واقعیت‌های مهمی که در محیط رخ می‌دهد آماده‌اند؛ هم اثرِ خوب می‌پذیرند و هم اثر خوب می‌گذارند.

فرزند آقای بهجت(ره) می‌فرمود: «وقتی در اخبار می‌گفتند در عراق، یک انفجار رخ داده، ایشان تا دو روز به‌هم می‌ریخت و می‌گفت ببین چطوری آدم می‌کشند...» کسی که از حقایق عالم، خیلی تأثیر می‌پذیرد و منقلب می‌شود، می‌تواند خیلی تأثیر بگذارد.

همه منقلب‌شدن را دوست دارند، اما خیلی‌ها منقلب‌شدن را در چیزهای پست و پلشت می‌بینند (مثل تماشای فیلم بی‌محتوا و...) شما سعی کنید انقلاب روحی را با امور بزرگ تجربه کنید. وقتی اهل منقلب‌شدن با حقایق بزرگ عالم باشید می‌توانید در جهان غوغا به‌پا کنید.

اگر برای موضوعی که واقعاً ارزش دارد، منقلب بشوی، انسان بزرگی خواهی شد. مثلاً فکر کن اگر امام‌زمان(ع) از تو راضی باشد این نکته منقلبت می‌کند؟ بگذار دعا عهد، زیارت عاشورا و روضۀ امام‌حسین(ع) منقلب کند. اصلاً چرا اشک مهم است؟ برای اینکه علامت منقلب‌شدن دل است.
 
 
چرا ما اولین کشور در استفاده نکردن از ظرفیت‌ها هستیم؟
برای عقب‌ماندن کشور، کافی است مسئولی سرِ کار بیاید که کُند کار بکند
به تحول نیاز داریم تا از ظرفیت‌های‌مان نهایت استفاده را ببریم
محافظه‌کاری، قتلگاه انقلاب؛ تحول‌خواهی، گام دوم انقلاب(ج۵)


رهبر انقلاب در بیانیۀ گام دوم می‌فرماید: «گفته شده است که ایران از نظر ظرفیت‌های استفاده نشدۀ طبیعی و انسانی در رتبۀ اول جهان است.»

طبیعتاً دزدی‌ها و غارت‌ها یک عامل عقب‌ماندگی کشور است که باید با آنها برخورد بشود، اما در کناردزدی‌ها، مس‌مس‌کردن مسئولین در استفاده نکردن از ظرفیت‌ها، عامل مهم عقب‌ماندگی کشور است.

البته مشکل فقط مس‌‌مس کردن برخی مسئولین هم نیست، نفوذی‌هایی در بدنۀ کارشناسی یا بدنۀ مدیریتی هستند که رسماً کارخانه می‌خوابانند و سرِ راه تولیدکننده، مانع ایجاد می‌کنند.

ما از ظرفیت‌های‌مان نهایت استفاده را نمی‌کنیم و برای اینکه این عیب برطرف شود، نیاز به تحول داریم. الان مرز دین‌داری و انقلابی‌گری اینجاست، مرز جهاد و شهادت اینجاست!

اگر بخواهیم بدون تحول، این عیب را برطرف کنیم، شاید صدها سال طول بکشد! با این رقابتی که در منطقه و جهان هست، کافی است یک مسئولی سرِ کار بیاید که کُند کار بکند، همین ملت را عقب می‌اندازد و کم‌کم موجب نابودی می‌شود!

در یکی از کشورها یک جاسوس را گرفته بودند، گفتند تو در این کشور چه کار کردی؟ گفت: من فقط کاری می‌کردم که کارها کند پیش برود، همین!
شنبه
 
چه می‌شود که انسان تحول‌گریز می‌شود؟
کسی اهل تحول می‌شود که وجود دشمن را حس کند
محافظه‌کاری، قتلگاه انقلاب؛ تحول‌خواهی، گام دوم انقلاب(ج۶)


با اینکه تغییر و تحول برای انسان مطلوب است، ولی انسان‌ها معمولاً تن به تحول نمی‌دهند، یا آن‌قدر سستی می‌کنند که فرصت‌ها و امکانات را برای تحول از دست می‌دهند.

چه می‌شود که آدم‌ها نسبت به تحول بی‌تفاوت می‌شوند، یا از اجرای آن ناتوان می‌شوند و حتی از آن فرار می‌کنند؟ یکی از دلایل مهمش این است که انسان‌ها باور نکرده‌اند در دنیایی زندگی می‌کنند که محل درگیری و دشمنی است.

ما جدای از دشمن بیرونی، یک دشمن به نام ابلیس داریم و یک دشمن دیگر هم در درون نفس خودمان داریم «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک» اگر کسی زندگی و دنیا را طوری به ما معرفی کرد که در آن دشمنی نیست؛ یا ساده‌لوح است یا خودش دشمن ماست و می‌خواهد فریبمان بدهد.

ما در یک جهان پر از درگیری بین حق و باطل قرار داریم، این را آدم باید باور کند، اگر این حقیقت را باور نکنی سست می‌شوی و دیگر دنبال تغییر اساسی و تحول نخواهی بود. این آمادگی، استحکام درونی انسان را برای پذیرش تحول بالا می‌برد.
 
چرا برخی دشمن را باور ندارند یا می‌خواهند دشمن را به دوست تبدیل کنند؟
بدون برائت از دشمن اهل‌بیت، دوستی اهل‌بیت موجب نجات نمی‌شود
محافظه‌کاری، قتلگاه انقلاب؛ تحول‌خواهی، گام دوم انقلاب(ج۶)


چرا انسان علی‌رغم دوست‌داشتنِ تحول‌، برای تحول همت نمی‌کند، انگیزه ندارد، ذهنش خوب کار نمی‌کند و راه‌ها را باز نمی‌کند؟ یکی از دلایلش این است که دشمن را نمی‌بیند یا باور ندارد که دشمن وجود دارد.

بعضی‌ها نمی‌خواهند دشمن را باور کنند، بلکه وجود دشمن را انکار می‌کنند و حتی می‌خواهند دشمن را به دوست تبدیل کنند. درحالی‌که همۀ دشمن‌ها به دوست تبدیل نمی‌شوند؛ بلکه گاهی وحشی‌تر و دشمن‌تر می‌شوند.

متاسفانه برخی از مسئولین و سیاسیون، نه‌تنها دشمنی‌ها علیه کشورمان را جدی نمی‌گیرند، بلکه ما را در رقابت هم نمی‌بینند و تصورشان این است که همه با ما دوست هستند، فقط باید گفتگو کنیم تا سوءتفاهم برطرف بشود!

یکی از ویژگی‌های دولت بازرگان این بود که وجود دشمن را انکار می‌کردند؛ هم در داخل و هم در خارج. می‌گفتند شما زیادی شلوغش کرده‌اید، آمریکا این‌طوری نیست! برای همین، مخفیانه دنبال مذاکره بودند.

بعضی‌ها در اثر ضعف روحی و ترس، چون دوست دارند که دشمن نباشد، در تحلیل‌هایشان وجودِ دشمن انکار می‌شود یا فراموش می‌شود. همۀ ما قبول داریم که بهتر است دشمن نباشد، اما در واقعیت می‌بینیم که دشمن وجود دارد.

جنایت‌های استکبار جهانی در منطقه و در کشورهای همسایۀ ما، بزرگ‌ترین امداد الهی برای جامعۀ ما بود که ما بفهمیم دشمن‌های بی‌حیثیتی داریم؛ و الا اگر نفرت از این دشمن پدید نمی‌آمد، دوستی اهل‌بیت(ع) هم ما را نجات نمی‌داد.

اگر شما دوستی اهل‌بیت(ع) را داشته باشی ولی برائت از دشمنان اهل‌بیت(ع) را نداشته باشی، کارَت لنگ است. با یک بال نمی‌شود پرواز کرد.

در زمان جنگ برای اینکه رزمنده‌ها را آمادۀ عملیات کنند رزم شبانه می‌گذاشتند، مثلاً با تیراندازی هوایی رُعب و وحشت ایجاد می‌کردند و یک درگیری مصنوعی درست می‌کردند، برای اینکه رزمنده‌ها، دشمنی و درگیری را باور و حس کنند.

کسی اهل تحول می‌شود که دشمن را حس کند. اگر بفهمی با دشمنی روبرو هستی که می‌خواهد تو را از بین ببرد، چابک می‌شوی و حاضر هستی هر تغییر و تحولی را بپذیری.
 
 دون‌همتی، مانع تحول/مدیری که بلندهمت نباشد، نمی‌تواند تحول ایجاد کند
اگر فقط دنبال امنیت ایران باشیم نه منطقه، امنیت ایران را هم از دست خواهیم داد
چرا از سال‌ها پیش، با وجود تأکید رهبر، مسئولین دنبال اقتصاد بدون نفت نرفتند؟
محافظه‌کاری؛ قتلگاه انقلاب، تحول‌خواهی؛ گام دوم انقلاب(ج۷)


یکی از موانع تحول و تحول‌خواهی در یک فرد-که ابعاد اجتماعی هم پیدا می‌کند- دون‌همتی و داشتن همتِ کم است. کسی که این مانعِ تحول در وجودش باشد اصلاً نباید مدیریت قبول کند و نباید مسئول بشود چون به جامعه لطمه خواهد زد.

خدا دنیا را طوری قرار داده که اگر بلندهمت نباشی و به کم راضی بشوی، همان کم را هم از دست می‌دهی و اوضاعت بدتر خواهد شد. لذا گاهی اوقات، داشتن همت بلند، برای ما یک تکلیف است.

مثلاً اگر همت ما فقط حفظ امنیت ایران باشد و به امنیت کشورهای منطقه اهتمام نورزیم، امنیت خودمان را هم از دست می‌دهیم. ولی اگر بلند همت باشیم و به امنیت عراق، سوریه و... کمک کنیم، امنیت خودمان صد برابر بهتر باقی می‌ماند. علی(ع) می‌فرماید: اگر کسی منتظر باشد تا در خانۀ خودش با دشمن بجنگد، ذلیل و مغلوب دشمن می‌شود (نهج‌البلاغه/ خطبه۲۷)

رهبر انقلاب از حدود سی سال قبل، صریحاً بر جدا شدن اقتصاد کشور از نفت تأکید داشته و فرموده‌اند، اقتصاد مملکت باید بدون نفت اداره بشود. اما چرا مسئولین این کار را نمی‌کنند؟ چون همت بلند ندارند! چنین کسانی اصلاً نباید این مسئولیت را می‌پذیرفتند.

کسی که دارای همت بلند نیست نمی‌تواند تحول ایجاد کند. ایجاد تحول و تغییر، بالاخره یک سختی و رنجی دارد، همت بلند، به انسان انگیزه می‌دهد که سختی‌های تحول را بپذیرد. همت بلند، شجاعت و قدرت ریسک انسان را هم بالا می‌برد.
 

بالای صفحه