25 مهر 1398 ساعت 18:41

سرکار خانم دکتر علاسوند، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده در نوشتاری به تبیین جایگاه و نقش زنان در اجرایی شدن بیانیه گام دوم انقلاب و سبک زندگی دینی پرداخته اند که تقدیم شما خوانندگان ارجمند می شود...


▪ چند مسئله مهم در حوزه زنان

الف- مسئله بدن و بدنمندی در سبک زندگی

یکی از مباحث با اهمیت مسئله بدن و بدنمندی در سبک زندگی است و در تحولات اخیر این مسئله برای زنان مهم جلوه داده شده‌است و بحثی عمیق است. بخش مهمی از محوریت تمام عناصر هنجار ساز و عناصر سبک ساز مانند رسانه‌ها بدن است.

ب- اهمیت خویشتن

محور دوم اهمیت خویشتن است و صرفنظر از مسئله بدن، مسئله‌ای که برای دختران و زنان جوان اهمیت دارد این است که سهم من از زندگی چیست؟ متاسفانه در رسانه‌های دیداری و شنیداری بخشی از ارزش‌های مادرانه را بی اهمیت جلوه می‌دهند. مانند فداکاری یک زن برای همسر و فرزندان و خانواده که‌امروزه برای عده‌ای به‌عنوان یک امر مثبت تلقی نمی‌شود و به زنان این احساس را القاء می‌کنند که با این فداکاری، فردیت خود را در قبال خانواده ذوب کرده‌ای و به آرمانها و رؤیاهایت نرسیده‌ای.

 امروزه بحث اهمیت خویشتن برای بانوان مهم شده‌است و اعتقاد نسل جدید این است که لازم است فردیت خودشان را توسعه بدهند و اگر به خطا رفتند، نباید این احساس خطا به زنان تحمیل شود. چرا که‌او مشغول به‌اهمیت به خویشتن خودش بوده و به سرگرمی مربوط به خودش پرداخته‌است.

▪ حوزه سرگرمی و تفریحات زنانه

شاید این الگو در میان خانواده‌های سنتی کمتر شنیده شده باشد، ولی الگویی است که در سطح عمومی جامعه رایج است و باعث شده‌است تا حوزه سرگرمی و تفریحات زنانه که با خود و دوستانشان و با کسانی که بعنوان آلترناتیو و جایگزین خانواده شمرده می‌شود بیشتر شود. البته ممکن است این مسئله در کلان‌شهرها و پایتخت بیشتر دیده شود، اما باید توجه داشت که‌اگر فکری برای آن نشود، در آینده در همین سطح باقی نخواهد ماند. بنابر این «اهمیت بدن» و «اهمیت خویشتن» و «مسئله سرگرمی» در بین خانواده‌های ایرانی اهمیت زیادی دارد. تفریح و سرگرمی به خودی خود مسئله بدی نیست و با رشد امکانات زندگی، مسئله سرگرمی هم رشد میکند. اما نوع و کیفت سرگرمی و فرد محور یا خانواده محور بودن آن عناصر تعیین کننده‌ای هستند.

ممکن است به سرگرمی نگاهی ملی و یا نگاهی بین‌المللی داشته باشیم. ترجیح بدهیم که سرگرمی خانواده محور بوده و با هدف شناسایی کشور ایران و فرهنگ و سنت‌های آن باشد و یا یک سرگرمی سکولار باشد. چنان‌چه برای این مسئله برنامه ریزی نداشته باشیم، هر کدام از این مباحث بخشی از مفهوم یا کلیت خانواده‌ای را که در ذهن ما قرار دارد را با خود می‌برد و مفهوم خانواده را در ذهن ما پاره پاره می‌کند.

▪ اقتضائات شهر نشینی و تاثیر آن بر سبک زندگی

مفهوم دیگری که در بحث سبک زندگی تأثیر دارد، اقتضائات شهر نشینی است. هر میزان که شهر بیشتر تغییر می‌کند و مسئله و مفهوم شهر و مشکلات و بزرگی و کوچکی آن تغییر می‌کند، بر سبک زندگی افراد تأثیر خواهد داشت. در کنار تمامی مسائلی که در بحث سبک زندگی در جامعه‌شناسی و سبک زندگی زنان طرح شده‌است، در خصوص جامعه‌ایرانی یا جامعه مذهبی هم عناصر ویژه‌ای به چشم می‌خورد. مانند مدل مسافرت‌های زنانه که‌از جمله آن‌ها سفرهای زیارتی است که ممکن است در سبک زندگی اثر‌گذار باشد. هم‌چنین انجام برخی از مناسک عبادی است، مانند فراگیر شدن اعتکاف برای بانوان که باعث دوری سه روزه‌ آن‌ها از فضای خانواده ‌است که مسئله‌ای قابل مطالعه و مدلی از توسعه فردیت اسلامی است. چرا که یک زن متدینه برای تفریح به سواحل کشورهای سکولار نخواهد رفت، اما ممکن است برای سبک زندگی و تفریح یک مدل اسلامی را ‌انتخاب کند که‌ همه ‌این‌ها قابل مطالعه ‌است. اما در مجموع سبک زندگی با تمام عرض و طول آن، قابل فروکاستن به ‌ایجاد برخی از ظواهر دینی نیست به گونه‌ای که گمان کنیم به‌این ترتیب سبک زندگی ما اسلامی شده‌است و گمان کنیم با انجام چند همایش و آگاهی سازی نسبت به زندگی معصومین، قادر هستیم سبک زندگی افراد در دوران کنونی که با ارتباط و کنش با این عناصر زندگی می‌کنند را سبک زندگی اسلامی متبدل کنیم.

 کسانی که در مورد مسائل اسلامی در خانواده بحث می‌کنند می‌گویند دختران در جامعه بیشترین واکنش را از سنین 20 تا 22 سال که مشغول تحصیل در دانشگاه‌ هستند میگیرند. چرا که ذهنیت آن‌ها در مورد ازدواج آنقدر تغییر کرده‌است که گاهی احساس می‌شود ما افرادی مربوط به دو قرن گذشته‌هستیم.

▪ مسئله «خود آیینی»

 یکی از مسئله مربوط به حوزه زنان بحث ازدواج سفید است. به گونه‌ای که‌ارزش‌های دینی در مورد ازدواج بعنوان ارزش‌هایی نخ نما معرفی میشوند و در بهترین حالت معتقدند اعتقادات اسلامی در مورد ازدواج گرچه خوب است، اما مربوط به زمان گذشته ‌است و امروزه بهترین معیار برای شناخت افراد مسئله ‌ازدواج سفید است. به نظر می‌رسد ما گاهی از اتفاقاتی که در لایه‌های زیرین شهر رخ می‌دهد بیگانه‌هستیم و دوستان حوزوی از این مسائل اطلاعی ندارند، در حالی‌که حتی ممکن است این اتفاقات در عمق یک خانواده مذهبی رخ بدهد و اطلاعات و اخبار نشان می‌دهد گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و دیگر مسائل باعث شده‌است تا در شهری مانند قم و در خانواده‌ای کاملاً مذهبی ازدواج سفید داشته باشد و والدین او از این مسئله‌اطلاع نداشته باشند. بنابر این بحث سبک زندگی بحث ساده‌ای نیست و قبل از اینکه عینیت‌های زندگی ما مانند چیدمان لوازم و دکور و یا مناسابت ارتباطی ما را تغییر بدهد، ذهن ما را تغییر می‌دهد، یعنی ارزش‌ها را تغییر می‌دهد. چرا که ما با انسانی مواجه‌ هستیم که بیش از تصور ما خودآیین است.

▪ غرب و القاء مفهوم«خودآیینی»

در جهان غرب درباره بحث«خود آیینی» به‌عنوان موضوعی علمی کار می‌شود، در حالی‌که‌این موضوع آنقدر ابعاد عرفی و معمولی دارد که شما آثار خودآیینی و استقلال و قدرت انتخابگری را در همه جا مشاهده میکنید. اولین مفهومی که به ‌انسان جدید که ممکن است نوجوان و جوان ما هم باشد القاء می‌شود این است که تو «خودآیین» هستی و باید بصورت مستقل تصمیم گیری کنی و دیگران حق تعریف هنجار برای تو را ندارند. گارد ما در برابر این موضوع بصورت مونولوگ و تک گویی با یاددهی و نصیحت و ارشاد است و کار طرف مقابل با شبکه‌های اجتماعی و هنر مدرن این است که ما تو را قضاوت نمی‌کنیم و تو می‌توانی ما را انتخاب کنی که ‌این‌ها مسائلی جذاب‌تر هستند.

▪ شناخت جامعه ‌ایرانی پیش زمینه ورود به‌اجزاء بیانیه گام دوم انقلاب

 به‌اعتقاد بنده ‌اگر کسی قصد داشته باشد اجزاء بیانیه گام دوم انقلاب در بحث سبک زندگی را طرح و دنبال کند، لازم است ابتدا بصورت بی پرده ‌اقدام به شناخت جامعه‌ ایرانی کند. بنا به فرمایش مقام معظم رهبری در کشور ما تعداد گویش‌ها و تعداد کسانی که جذب تفکر انقلاب می‌شود زیاد هستند که ما از این بابت نگرانی نخواهیم داشت، اما ریزش‌های این مسیر بخشی از این جامعه ‌هستند که در همین جامعه زندگی می‌کنند و اثرات خودشان را دارند. این ریزش‌ها هم ریزش‌های کمی نیستند و ما کاری نداریم که ‌آمار آن‌ها شامل چند درصد از جامعه می‌شود، بلکه عمق نفوذ آن‌ها زیاد است.

 به‌عنوان مثال یک خانواده متدین که در سال 1398 مشکلی با این مسئله ندارد، اطمینان ندارد که نوجوان یا جوان او سه سال بعد از این فضا متأثر نشود و یکباره چشم باز نکند و نبیند که فاصله‌ارزشی زیادی با جوان خود پیدا کرده ‌است.

 ما باید بدانیم برنامه ریزی ما برای رسیدن به ‌اهداف بیانیه گام دوم در راستای چگونه جامعه‌ای است. دختران ما و زنان ما بخشی از این جامعه ‌هستند، اما بخشی دیدن آن‌ها بسیار غلط است. چرا که تغییر سبک زندگی زنان جامعه تابعی از تغییر سبک زندگی مردان جامعه‌است.

 در اینجا مثالی ذکر می‌کنم. وقتی بحث تولید نسل مطرح می‌شود، انگشت اتهام به سوی زنان گرفته می‌شود و مسائلی مانند اشتغال زنان مطرح می‌شود، در حالی‌که رقم زنان شاغل کشور ما در مقایسه با دیگر کشورها، رقم بسیار پایینی است. چنانچه مشاغل خانگی و مشاغل زنان روستایی را هم به حساب بیاوریم، حدود 25 درصد زنان ما شاغل هستند. یعنی 75 درصد زنان در جامعه‌ ایران شاغل نیستند، بنابراین تغییری که در جامعه می‌بینیم فقط ناشی از اشتغال زنان نیست و تغییر و تحول در جای دیگری است که ما آن را بعنوان مشکل نمی‌شناسیم. بنده با تعداد زیادی از بانوان صحبت کرده‌ام و بخش زیادی از آن‌ها می‌گویند همسران ما علاقه‌ای به فرزندآوری ندارند و این‌طور نیست که ما خواستار فرزندآوری نباشیم. مسائلی مانند حفظ اندام زنانه و خوشی و سرگرمی در بین نیست، مسائل اقتصادی و معاش خانواده و نگرانی از آینده فرزندان و دیگر مسائل در میان است که مسائلی کاملاً مردانه‌هستند. بنابر این در بحث سبک زندگی نباید نوک پیکان انتقادات را به سمت بانوان نشانه برویم. اما اینکه زنان در جامعه مسائل اختصاصی خودشان مانند تغییر در معیارهای زیبایی شناختی، مسئله بدن، خویشتن مالکی که در گذشته ‌اهمیت چندانی نداشته و ... بحث‌هایی است که‌ هم به‌عنوان تهدید و هم بعنوان فرصت به‌ آن‌ها نگریسته می‌شود.

 نتیجه بحث این است که لازم است وارد عمق بحث سبک زندگی شویم که‌ این کار به مطالعات زیادی نیاز دارد. جزئیات علمی که فراهم شده‌ اختصاصی به جوامع غربی ندارد و مسئله ما در جامعه ‌اسلامی در خصوص سبک زندگی، فاصله معناداری با مسائل زنان اروپایی در باب سبک زندگی ندارد. به‌عنوان مثال دختران جوان ما مصرف کننده رمان‌ها و فیلم‌های برتر غرب هستند و همان فضای غربی را در شبکه‌های مجازی احساس می‌کنند.

▪ زن تراز انقلاب اسلامی

نکته‌ای که بارها در فرمایشات مقام معظم رهبری مطرح شده‌است، مطالعه دیدگاه ‌امام خمینی؟ق؟ درباره زن انقلابی است. زن تراز انقلاب اسلامی الزاماً یک ابر زن نیست که ‌هم زمان دارای همه عرصه‌ها باشد. ولی در دامن انقلاب اسلامی زنانی تربیت شده‌اند که حتی‌الامکان همه عرصه‌ها را با هم داشته باشند.

 زن متدینی که فرزندان خوبی تربیت می‌کند و بغیر از خانه‌داری، همسرداری و تربیت فرزندان کار دیگری ندارد، در دکترین رهبر معظم انقلاب ستوده شده‌است، چرا که کار بسیار بزرگی را انجام می‌دهد. همچنین زنان شاغلی که به چرخش چرخ اقتصاد کشور کمک کرده‌اند و بصورت ضابطه مند در این عرصه تلاش می‌کنند هم در این ادبیات ستوده شده‌اند، دختران و زنانی که با وجودم شرایط نابرابر پا به پای مردان تحصیل کرده‌اند نیز از همین دسته‌اند.

 از عوامل عدم برابری شرایط بین زن و مرد، طبیعت زنانه و بیولوژی زنان است، بنابراین هیچگاه و در هیچ جامعه‌ای شرایط زن و مرد برابر نخواهد شد. چرا که به‌عنوان مثال زنان باردار میشوند و وظیفه تربیت نسل بر عهده ‌آن‌هاست و در افول پیشرفت فاصله‌ای بین زن و مرد ایجاد خواهد شد. بنابر این «طبیعت» مسائلی گرداگرد زنان ایجاد کرده ‌است که چه بخواهیم و چه نخواهیم شرایط زن و مرد هیچگاه برابر نخواهد بود. حتی زنانی که‌ازدواج نکرده و به پیشرفت‌های علمی دست پیدا می‌کنند، در زمانی که وقت آن‌ها برای ازدواج و فرزندآوری و تربیت نسل تمام می‌شود، باز هم شرایط آن‌ها با هیچ مردی برابر نیست. بعنوان مثال خانمی‌که به سن چهل سالگی رسیده‌است، دارای شرایط برابری با یک مرد چهل ساله برای ازدواج و فرزندآوری قرار ندارد. اما با وجود این نابرابری، در بستر انقلاب اسلامی، زنان زیادی تا مدارج بالا تحصیل کردند و در پیشرفت‌هایی که مقام معظم رهبری در نانو، هسته‌ای، پزشکی و دیگر عرصه‌های علم از آن‌ها یاد می‌کنند نقش‌آفرینی کرده‌اند. بنابر‌این چنین فعالیت‌هایی از سوی زنان، در جای خودش ستوده خواهد شد و ما در دوران انقلاب، بسیاری اوقات شاهد تقدیر از چنین زنانی بوده‌ایم.

 در کنار این‌ها زنانی در انقلاب اسلامی بودند که‌ازدواج کردند و فرزندانی آوردند و تحصیل کردند و امروزه‌ هم به نوعی در فعالیت‌های اجتماعی دخیل هستند. بنده به نسل جوان عرض می‌کنم که چنین مدل و الگویی همان مدل و الگوی انقلاب اسلامی است و زنی که ‌اولویت او همسری و مادری است و بدلیل مشارکت خوب از جانب همسر و زمینه‌هایی که ‌انقلاب اسلامی در ساختار اجتماعی ایجاد کرد، توانست مدارج علمی و شغلی خوبی را هم طی کند. به نظر بنده‌ این دست آورد بسیار مهمی است و برای بسیاری از افراد چنین مسئله‌ای محیر العقول می‌نمود بویژه‌ اینکه در کشورهای غربی هم از این دست زنان وجود دارند، اما امکانات اجتماعی در کشورهای غربی که ‌از نگرانی‌های مادرانه چنین زنانی بکاهد، به نسبت کشور ما بسیار بهتر و بیشتر است. به‌عنوان مثال در کشور ما هیچ‌گاه مهد کودک‌ها و امکانات حرفه‌ای آن‌ها به کشورهای غربی نزدیک نشده‌است و نگرانی های مادرانه را برای یک زن شاغل به حداقل نمی‌رسانند. اما در عین حال شاهد هستیم که زنان ایرانی از این جهت سرآمد و الگو هستند. بنابراین فکر می‌کنم زن طراز انقلاب اسلامی زنی است که ‌اولویت اول او ازدواج به‌هنگام و مادر شدن و برپا کردن یک سرپناه ‌از انس و الفت و عاطفه برای خانواده ‌است و می‌داند که کس دیگری قادر به ‌این اثر بخشی نیست و در عین حال انقلاب اسلامی این امکان را برای او فراهم کند که شرایط خودش را از جهات علمی و شغلی بسط بدهد و اگر استعداد و توانمندی در او وجود دارد، صاحب فرصت‌های برابر برای فعلیت بخشی به‌استعدادها و توانمندی هایش باشد. چنین زنانی برای رسیدن به ‌هدف خود، بغیر از تلاش، بیش از یک زن خانه دار و یا زنی که مشغول به تحصیل است نیاز به حمایت همسر، خانواده و جامعه دارد. البته‌این مطلب در بیانیه گام دوم نیامده‌است، اما دکترین مقام معظم رهبری در مورد زن طراز انقلاب اسلامی این است که چنین زنی، نه زن سنتی گذشته و نه زن مدرن غربی است، بلکه‌ الگوی سومی است که قادر به جمع میان امتیازات زندگی سنتی برای زنان و امتیازات جدید است.

این مسئله بدون همیاری‌های اجتماعی و اصلاح ساختارها امکان تحقق ندارد. بنده مورد مراجعه چنین زنانی هستم. از دهه 60 به‌ این سو و در میان نسل زنانی که در فضای انقلاب اسلامی تنفس کرده‌اند، زنان و دختران زیر چهل سال حضور دارند و در بیانیه گام دوم به ‌آن‌ها اشاره شده ‌است که به ‌همه ‌ارزش‌های دینی و انقلابی معتقدند و حتی الامکان تلاش می‌کنند این ارزش‌ها را در زندگی رعایت کنند و زنانی به غایت انقلابی هستند و در عین حال دارای تحصیلات آکادمیک هستند و علم و اجتماع و میدان عمل را می‌فهمند، در عین حال دوران جوانی سخت‌تری را نسبت به ما گذرانده‌اند، چرا که فضا برای نسل اول انقلاب یک فضای پاک و صاف بود و این نسل با کمترین کشمکش رشد کرده‌ است، اما این نسل دوران نوجوانی و جوانی خود را با بیشترین کشمکش طی می‌کنند. در عین حال زنانی پاک، عفیف و باسواد هستند که ‌این میراث بزرگی برای آن‌هاست.

▪ رسالت‌های ما برای تمدن سازی استفاده‌از تمام ظرفیت زنان است

اما گاهی این میراث برای آن‌ها سردرگم است که چه چیزی برای آن‌ها اولویت دارد. به ‌اعتقاد من یکی از رسالت‌های ما برای تمدن سازی استفاده ‌از تمام ظرفیت زنان است. نه خانه نشین کردن آن‌ها امری به صلاح است و نه‌ اینکه دیوانه وار وارد فضای اجتماعی شوند و عرصه خانوادگی خود را قربانی کنند. انجام این امر بدون مساعدت ممکن نخواهد بود و تمدن‌سازان مسلمان باید بدانند که زنان بدون حمایت قادر به نقش آفرینی در چیدن دیوارهای این تمدن نیستند و اگر نظام اسلامی قصد دارد از ظرفیت زنان، بدون غفلت آنان از خانواده ‌استفاده کند، لازم است حمایت‌های اجتماعی بسیار بیشتری از آنان به‌عمل آورد و نگرانی‌های مادرانه و همسرانه ‌آن‌ها را به حداقل برساند تا بتواند از این ظرفیت استفاده کند. چرا که‌ این نسل در حال دست و پا زدن در یک سردرگمی است و بطور دائم با خود میگوید: آیا من باید خانه نشین شده و فقط فرزندان را تربیت کنم؟ آیا فرزندان من باید درس‌خوان، متعهد، متدین، حافظ قرآن و .... باشد؟ چنین افکاری باعث سنگین شدن بار مادرانه خواهد شد و در این فضا مادر تصور میکند باید انسانی فوق العاده جامع الاضلاع را تربیت کند. بنابراین دیگر قادر به فعالیت در فضاهای اجتماعی نخواهد بود. به‌این ترتیب سرمایه زنان را از دست خواهیم داد. در چنین حالتی انقلاب خود را صرف جامعه زنان کرده و نظام اسلامی بودجه‌هایی را صرف تحصیل و رشد زنان کرده ‌است، اما همه ‌آن‌ها را دعوت به فضای خانواده و خانه نشینی می‌کنیم. در این صورت جریان های مقابل حرکت دیگری را آغاز خواهند کرد. بخشی از تحصیل کردگان مانند کسانی که در خارج از کشور تحصیل کرده و به کشور مراجعت می‌کنند، به کلی فاقد چنین تفکری هستند و در آینده نه چندان دور مدیران و فضاهای اجتماعی و کسب و کار در اختیار این طیف قرار خواهد گرفت. به نظر می‌رسد لازم است در این رابطه نگرش معتدلی را اتخاذ کنیم که زن طراز انقلاب اسلامی زنی است که سهم خودش را نسبت به خانواده ‌ایفا کند و چنانچه برای او مقدور است در عرصه‌اجتماعی حاضر باشد.

ما مختار به‌انتخاب دو فضا هستیم که ‌از یکی از این فضاها به نحو بسیار فشلی استفاده کرده‌ایم و آن فضای آموزش و پرورش است. روی کاغذ، در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی همه وزرای آموزش و پرورش قادرند پرونده‌ای حجیم از فعالیت‌های خود در خصوص تربیت اسلامی ارائه بدهند، اما در واقعیت مسئله، بعد از دوازده سال تحصیل، ارتباطی که حاکمیت بین نسل جوان و مسائل دینی ایجاد می‌کند به نحوی نیست که خروجی آن تدین جوانان و پایبندی آنان به‌ اخلاق باشد و ممکن است یک جوان طریقه صحیح وضو را نداند و تکالیف واجب شرعی خود را نداند یا انجام ندهد. به ‌این معنی است دانش آموزان در کلاس غیبت ندارند، اما حاضر هم نیستند. به ‌اعتقاد بنده نظام آموزش و پرورش یک اشتباه ‌استراتژیک بسیار جدی داشت که گمان می‌کرد دین دسته‌ای از مفاهیم و گزاره‌هاست که لازم است به ‌اطلاع افراد برسد. به‌این معنی که ‌همه مأموریت خود را اطلاع‌رسانی در خصوص گزاره‌های دینی می‌دانست و البته مشخص نیست که ‌همین مأموریت را هم به درستی انجام داده باشد. در حالی‌که‌این کار بخشی از آموزش دین است. به‌عنوان مثال آموزش دین تبدیل به دروسی مانند ریاضی شد که بعنوان مثال دانش آموزی که مدرک دیپلم را اخذ کرده و دروس ریاضی را هم خوانده‌است، ممکن است قادر به حل یک معادله درجه دوم نباشد. در رابطه با دین هم مسئله به‌ همین صورت است و چون دین تبدیل به درس شد، برخی از دانش آموزان آن را پس زدند و عده‌ای دیگر نیز در یادگیری‌ها تحت تأثیر آن قرار گرفتند. در واقع چنانچه میراث خانوادگی از نظام آموزش و پرورش حمایت نکند، خروجی مفیدی از این نظام آموزشی نخواهیم دید. به نظر می‌رسد ما نیاز به یک تجدید نظر جدی هم در محتوا در بخش اطلاع رسانی داریم و هم در اینکه آیا تربیت انسان متدین فقط دسترسی و اطلاع او از دیتاهاست و یا اینکه لازم است نظام آموزش و پرورش ما نه با روش‌های آموزشی و تربیتی و با آدم هایی که معلم هستند، بلکه با افرادی که مربی هستند و در یک ساختار متفاوت، دین را با نوجوانان تمرین کند و لازم است فضای آموزشی مونولوگ، در رابطه با مسائل دینی و اخلاقی تغییر کند.

 به‌عنوان مثال گفته می‌شود نسل کنونی قانون گریز است یا ولایت‌مدار نیست، چنین نسلی باید در کجا قانون‌مداری و ولایت‌مداری را فرا بگیرد؟ مسئله پذیرش یک قانون‌گذار، مدیر یا ولی و مسئله گردن‌سپاری به حوزه ‌اجتماعی در کجا باید تمرین شود؟ نسل جوان در کجا باید مدارای اجتماعی، مواسات، همدردی، دلسوزی، شفقت، احترام، فداکاری، نظم‌پذیری و مسائلی از این دست را تمرین کند؟ تمام دنیا برای آموزش این مفاهیم برنامه دارند. ما در کلیت مدرنیته و ساختارهای سکولار را رد می‌کنیم، اما در درون ساختار جریان سکولار را مشاهده می‌کنیم، چنان‌چه ‌این ساختار بخواهد یک مفهوم را در نسل جوان خود درونی کند، با روش‌های خودش این کار را انجام می‌دهد. یکی از دوستان می‌گفتند: زمانی که در انگلستان بودم، فرزند من مشغول به تحصیل در دبستان بود که بعد از اتمام تحصیلات او، متوجه شدم در مقایسه با کودکان دبستانی ایرانی، اطلاعات او در ریاضیات و علوم و ... بسیار کمتر است. در پاسخ گفتند: ما در دوره‌ابتدایی تعدادی اهداف غیر آموزشی و تعدادی اهداف آموزشی داریم که کودک شما تمام اهداف را فراگرفته‌است. بعنوان مثال یکی از اهداف ما این بوده ‌است که کودک فعالیت‌های داوطلبانه‌ انجام دهد. یا اینکه یاد بگیرد احساس مسئولیت داشته باشد و یا قانونمدار باشد. در کنار این‌ها مقداری از اطلاعات ریاضی، تاریخ، جغرافیا و ... را هم به ‌او منتقل کرده‌ایم و به ‌همه ‌اهداف آموزشی رسیده‌ایم. در حالی‌که ‌اهداف آموزشی ما غلط بوده‌اند. به صورت انتزاعی خواستیم انسانی را تربیت کنیم که متدین و توحیدی باشد که ‌این مسائل در سند تحول هم آمده ‌است، اما در برابر چنین اهدافی، ساز و کارهای رسیدن به ‌این اهداف را در اختیار نداریم. بنابراین بخش مهم مشکل و خلاء ما در رابطه با این مسئله، نظام آموزش و پرورش است.

اما نکته دوم بحث خانواده‌هاست در گذشته میان کودک و والدین فاصله و حائلی نبود و مسائلی مانند رفتن به سینما، بین تعداد اندکی از کودکان و خانواده ‌ایجاد فاصله میکرد. در حالیکه نسل جدید هزاران حائل بین خود و خانواده می‌بیند، از گوشی‌های هوشمند تلفن همراه تا شبکه‌های اجتماعی و ارتباط و گذران وقت با دوستان. در گذشته گذران زمان در پارک به ‌همراه دوستان وجود نداشت. امروزه‌اکثر جوانان وارد دانشگاه می‌شوند و به شهرهای دیگر میروند و این‌ها فضاهای تربیتی هستند که وجود دارند. همچنین در گذشته برخی فضاهای تربیتی وجود داشت، مانند جلسات مذهبی که شرکت نسل جوان در آن‌ها کمتر شده‌است. ... بنابر این خانواده‌ اوتوریته و استقلال خودش برای تربیت نسل را از دست داده‌است. در چنین فضایی چه باید کرد؟

 لازم بود خانواده‌ها به موازات تحولات، الگوهای جایگزین تربیتی را اجرا میکردند. بنده گاهی به خانواده‌ها پیشنهاد می‌دهم تا اجازه بدهند کودکان آن‌ها بصورت مستقل مفاهیم و گزاره‌های دینی را مورد کنکاش قرار بدهند. نشست‌ها و برنامه‌های زیادی مخصوص جوانان و نوجوانان در گروه‌های اجتماعی و ... و یا بصورت شبکه‌های اجتماعی در درون جامعه‌ای بزرگتر و یا اصطلاحاً کامیونیتی‌ها وجود دارد که ظرفیت بسیار بالایی دارند و ما از این ظرفیت غفلت کرده‌ایم، چرا که ‌این ظرفیت‌ها قادرند در تربیت نسل تمدن ساز ما أثرگذار باشند. ما شاهد هستیم که به‌عنوان مثال طلبه‌ای در یک محله یا یک مجتمع مسکونی محور قرار میگیرد و نوجوانان را دور خود جمع میکند تا آن‌ها بدون حضور پدر و مادر دین را فهم و تجربه می‌کنند و به‌صورت آزادانه‌تری دیدگاه خود را ابراز می‌کنند و دیدگاه ‌آن‌ها مورد نقد قرار می‌گیرد. یا شاهد هستیم که خانواده‌ها هزینه زیادی را صرف آموزش مسائلی مانند زبان خارجه می‌کنند، اما هزینه‌ای صرف یادیگری دین یا اخلاق در مقطع مقتضی و قبل از اینکه نوجوانان گریزپا شوند نمی‌کنند. حداقل طیفی از خانواده‌ها، بعنوان مثال خانواده‌هایی که قصد دارند مذهب در نسل آن‌ها پایدار بمانند، نمی‌دانند باید چه کنند. چرا که چنین سازمان وتشکیلاتی شکل نگرفته‌است. ما نیاز به مراکزی بعنوان همیار خانواده داریم که مربیانی منتخب و امن را معرفی کند تا فعالیت های مشاوره‌ای انجام بدهند. تجربه شخصی بنده به ‌این صورت است که قصد داشتم فرزندم را در سن چهار سالگی به مهد قرآنی بفرستم تا با مفاهیم قرآنی آشنا شود و چنین مرکزی را نیافتم، چرا که‌ همه مراکز از سال‌های پایانی دوره راهنمایی اقدام به پذیرش می‌کردند که در این سن تمام غرائز کودک بیدار شده و ذهن او فرّار شده‌است و تمام موانع تربیت در او در حال بیدار شدن است و باید کودک را به زور به کلاس فرستاد. و یا اینکه مجبور بودم او را به مهدهای قرآنی بفرستم که قصد داشتند کودک را به صورت کشنده تبدیل به یک حافظ قرآن کنند. این فرم زدگیها ما را آزار داده‌است. باطن مسئله‌این است که من قصد دارم صاحب کودکی متخلق و متدین باشم، چه کسی می‌تواند به من در این راه کمک کند؟ مگر همه پدران و مادران معلم یا در امر آموزش حرفه‌ای هستند و یا همه‌آن‌ها متخصص فضای مجازی هستند؟ ما چقدر از والدین توقع داریم؟ بنابراین لازم است خانواده قادر باشد تا با توجه به شرایط جدید جامعه، قادر به‌اتخاذ استراتژی‌های جدید باشد.

▪ چطور می‌شود خانواده‌ها از این مسئله‌اگاه کرد؟

 اینجا می‌توانیم از ظرفیت انجمن‌های اولیاء و مربیان استفاده کنیم، چرا که در هر سال تحصیلی حداقل 5 جلسه‌اولیاء و مربیان برقرار می‌شود که قادر به مرتبط کردن تمام خانواده‌هاست، در حالی‌که ما این انجمن را به مجلات رشد تقلیل داده‌ایم، درحالی‌که در تمام دنیا مشافهه و آموزش رو در رو و مهارت افزایی بصورت الگوهای شفاهی اجرا می‌شود و ما این‌ها را کنار گذاشته‌ایم و کار خود را سخت کرده‌ایم. بنابر‌این اگر قرار است انسان‌هایی را برای نظام تمدن اسلامی تربیت کنیم، لازم است این فضاها را پر کنیم و این مسئله بسیار اهمیت دارد. به گونه‌ای که مطالعات ما می‌گوید هر گونه تغییری در سطح کشوری مانند ایالات متحده، به کمک نظام آموزش و پرورش و بسیاری از فدراسیون‌های مربوط به خانواده ‌انجام شده ‌است.

بالای صفحه